مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
بهمن1326 به کلاس اول میرود و یک سال بعد به آموزش تلاوت قرآنکریم نزد پدر میپردازد. در 9 سالگی تلاوت قرآن را آغاز میکند و یک سال بعد این کار را در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها ادامه میدهد.
ادامه مطلب
از شش سالگی به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنماییهای مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهرهها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بودهاند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
علي صاحب برادر بزرگتري به اسم محمود است كه مي گويند امروز در ساليان بالاتر از60سالگي كارمندبنياد جانبازان است.
او روز سوم مهرماه1325دركوچه غريبان بدنيا آمد.پدرش احمد پروين(متوفي سال1350)ومادرش نصرت خانم (متوفي سال1378)بود.
علي صاحب برادر بزرگتري به اسم محمود است كه مي گويند امروز در ساليان بالاتر از60سالگي كارمندبنياد جانبازان است.
گويي علي در دوران خردسالي آتش زير خاكستر بود كه بلافاصله بعد از گذشتن از بيماري نوزادي به يك پارچه آتش و ولوله كوچه غريبان تبديل شد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
پدر او براساس نوشتههاي مطبوعات الجزاير يك آزاديخواه مبارز با استعمار فرانسه بود، هرچند كه خود زيدان بعدها اين مساله را رد كرد و گفت: «پدرش هيچگاه فعاليتهاي سياسي نداشته است.»
ادامه مطلب
لیونل در سن 5سالگی بازی را در تیم گراندولی آغاز کرد. تیمی که پدرش به عنوان مربی در آن جا مشغول به کار بود. در سال 1995 مسی به تیم نیوولز اولدبویز آرژانتین پیوست. وی 11 سال داشت که پزشکان تشخیص دادند دچار کمبود هورمون رشد است.
ادامه مطلب
پدرش که اصلیتی ایرانی داشت هنگامی که به ایالت متحده ی آمریکا نقل مکان کرد اسمش رو به امانوئل مایک تغییر داد . وی در المپیک ۱۹۴۸ نماینده ی ایران در رشته ی بوکس بود.او همیشه آرزوی این رو داشت که یک پسری داشته باشه که بتونه هر ۴ مسابقه گرند اسلم تنیس رو ببره... وی وقتی آندره تنها ۴ ماه داشت با خودش قرار گذاشت سبدی بالای تختش قرار دهد و شبی یک توپ تنیس داخل آن می انداخت تا اینکه وقتی آندره تنها ۵ سال داشت دارای ۶۰ سبد بود که داخل هر یک ۳۰۰ توپ قرار داشت!
ادامه مطلب
در چهارده سالگي تمرينات فشرده اي را زير نظر « كرت مارنول » آقاي اتريش آن زمان شروع كرد در 15 سالگي او روانشناسي را همراه با دكتر « كارل كرست » براي آموختن تأثير و قدرت مغز بر بدن مطالعه مي كرد در 17 سالگي او رقابتهاي حرفه اي خود را آغاز كرد. در 18 سالگي او به زندان افتاد.
ادامه مطلب
پدرش متولد تبریز بود و آژانس املاک داشت. وی با 4 خواهر و یک برادر در خانوادهای 8 نفری زندگی میکرد.
وی دوره دبستان را در دبستان هخامنش و دوره دبیرستان را در دبیرستانهای سعادت، سینا، سهند و شرق طی کرد.
در سال 1350 وارد مدرسه عالی ترجمه شد و بعد از 6 سال به دلیل مسافرتهای ورزشی موفق شد لیسانس بگیرد.
ادامه مطلب
ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پلههای ترقی را یكی پس از دیگری طی كند.
ادامه مطلب
میرزاتقیخان امیرکبیر صدراعظم ایران در دوره ناصرالدینشاه قاجار بود.
میرزا تقی خان امیر کبیر صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدین شاه قاجاربود.
نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته میشد .عناوین و القاب وی بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد). محمد تقی پسر کربلایی قربان(آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود) در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول شد و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت
ادامه مطلب
وي پس از گذراندن دوره تحصيلات مقدماتي، وارد هنرستان صنعتي تهران شد و در رشته برق به تحصيل پرداخت.
عزت الله انتظامي از حدود 14سالگي تئاتر را با پيش پرده خواني در تماشاخانههاي لالهزار آغاز كرد.
ادامه مطلب
فریدون مشیری در سیام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدریاش بواسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید.
او نیز از علاقهمندان به شعر بود و در خانوده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش میرسید. مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت.
ادامه مطلب
قیصر امینپور، در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایاننامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعى کدکنی با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایاننامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.
قیصر امینپور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امینپور در سال ۸۲ بهعنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد.
وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .
ادامه مطلب
سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز-سن:(۸۷ سال)) نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفهای در زبان فارسی داستان نوشت. مهمترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروشترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب میشود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.
زندگی
دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
ادامه مطلب
« لقمان حکیم »
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : لقمان، پیامبر نبود ولی بنده ای بود که بسیار فکر می کرد و به خداوند ایمان واقعی داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست می داشت.
لقمان با دانشمندان زیاد می نشست. او با هوای نفس خود مبارزه می کرد و دارای عمری طولانی، معاصر حضرت داوود و از بستگان حضرت ایوب بود. وی میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیر شد و حکمت را انتخاب کرد. از لقمان پرسیدند : چگونه به این مقام رسیدی ؟ گفت : به خاطر امانت داری، صداقت و سکوت درباره آنچه به من مربوط نبود.
بقیه در ادامه مطلب .......................
نمونه هایی از حکمت لقمان
لقمان در آغاز، برده خواجه ای توانگر و خوش قلب بود. ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مکنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندک سختی زبان به ناله و گلایه می گشود، این امر لقمان را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید، زیرا بیم آن داشت که با اظهار این معنی، غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد پیش گیرد. روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا روزی یکی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد. خواجه تحت تأثیر خصائل ویژه لقمان، خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف کرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشکر آنها را تناول کرد تا به قطعه آخر رسید، در این هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد که خربزه به شدت تلخ است. سپس با تعجب زیاد رو به لقمان کرد و گفت: چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی؟ لقمان که دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است، به آرامی و با احتیاط گفت: واضح است که من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس کردم اما سالهای متمادی من از دست پر برکت شما، لقمه های شیرین و گوارا را گرفته ام، سزاوار نبود که با دریافت اولین لقمه ناگوار، شکوه و شکایت آغاز کنم. خواجه از این برخورد، درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونی خود در برابر ناملایمات پی برد و در اصلاح نفس و تهذیب و تقویت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شکیبایی بیاراست. روزی دیگر خواجه لقمان در سرایی، سفره ای گسترده بود و میهمانان خود را در سایه جود و کرمش پذیرایی می کرد. لقمان که در خدمت میهمانان و تهیه وسایل رفاه ایشان سعی وافر داشت از شنیدن سخنان بیهوده آنها سخت در عذاب بود و همواره مترصد فرصتی بود تا عادت زشت آنها را گوشزد کند و در اصلاح و تهذیب آنها گامی بردارد. در این هنگام گروهی از میهمانان خواجه، وارد سرا شدند و خواجه به لقمان فرمان داد تا گوسفندی ذبح کند و غذایی از بهترین اعضاءِ گوسفند مهیا سازد. لقمان غذایی لذیذ از دل و زبان گوسفند، فراهم نمود و نزد میهمانان آورد. روزی دیگر خواجه امر کرد، از بدترین اعضاءِ گوسفند، غذایی آماده سازد، لقمان بار دیگر غذا را از دل و زبان گوسفند مهیا کرد. خواجه با تعجب پرسید: چگونه است که این دو عضو گوسفند هم بهترین و هم بدترین هستند؟ لقمان پاسخ داد: این دو عضو مهمترین اعضا در سعادت و شقاوتند، چنانکه اگر دل سرشار از نیت خیر و زبان گویای حکمت و معرفت و حلاّل مشکلات و مسایل مردم باشد، این دو عضو بهترین اعضاء هستند و هر گاه دل بداندیش و پست نیت باشد، زبان گویای غیبت و تهمت و محرک فتنه و فساد، هیچیک از اعضا، بدتر و زیان بارتر از این دو عضو نخواهد بود. لقمان نیک و بد هر کاری را مشروط به رضای وجدان و خشنودی خداوند می دانست و تمجید و تحسین خلق را هدف خود قرار نمی داد و از خرده گیری و عیبجویی آنها نیز هراسی نداشت و این موضوع را نیز همواره به فرزند خود گوشزد می نمود، تا روزی به جهت اطمینان خاطر، تصمیم گرفت این حقیقت را نزد پسر خود مصور سازد. لقمان به فرزند خود گفت: مرکب را آماده ساز و مهیای سفر شو. چون مرکب آماده شد، لقمان خود سوار شد و پسرش را پیاده دنبال خود روان کرد. در این حال گروهی که در مزارع خود مشغول کار بودند آنها را نظاره کردند و به زبان اعتراض گفتند: عجب مرد سنگدلی، خود سواره است و کودک معصوم را پیاده به دنبال می کشد. سپس لقمان خود از مرکب پیاده شد و پسر را سوار بر مرکب کرد تا به گروهی دیگر از مردم رسید، این بار مردم با نظاره آنها گفتند: عجب پسر بی ادب و بی تربیتی، پدر پیر و ضعیف خود را پیاده گذاشته و خود با نیروی جوانی و تنومندی بر مرکب سوار است. حقا که در تربیت او غفلت شده است. در این حال لقمان نیز همراه فرزند خود سوار مرکب شد و هر دو سواره راه را ادامه دادند تا به گروه سوم رسیدند، مردم این قوم چون آنها را دیدند گفتند: عجب مردم بی رحمی، هر دو چنین بار سنگینی را بر حیوان ناتوان تحمیل کرده اند و هیچ یک زحمت پیاده روی را به خود نمی دهند. در این هنگام لقمان و پسر هر دو از مرکب پیاده شدند و راه را پیاده ادامه دادند تا به دهکده ی دیگری رسیدند، مردم با مشاهده آنها، زبان به نکوهش گشودند و گفتند: آن دو را بنگرید، پیر سالخورده و جوان خردسال هر دو پیاده در پی مرکب می روند و جان حیوان را از سلامت خود بیشتر دوست دارند. چون این مرحله از سفر نیز تمام شد لقمان با تبسمی معنی دار به فرزند خود گفت: حقیقت را در عمل دیدی، اکنون بدان که هیچگاه خشنودی تمام مردم و بستن زبان آنها امکان پذیر نیست؛ پس خشنودی خداوند و رضای وجدان را مد نظر قرار ده و به تحسین و تمجید یا توبیخ و نکوهش دیگران توجهی نکن. لقمان همواره رعایت اعتدال و میانه روی را از شروط کامیابی و موفقیت در امور زندگی می دانست و رعایت این اصل را در کلیه شئون زندگی لازم و ضروری می شمرد و معتقد بود افراط و تندروی می تواند لذت ها را به آلام و عادت ها را به آلودگی تبدیل کند. لقمان برای درک صحیح این موضوع، با بیانی جالب و منطقی، فرزند خود را چنین نصیحت کرد: فرزندم این نصیحت پدر را همواره آویزه گوش خود کن و در زندگی همواره لذیذترین غذاها را میل کن و فاخرترین جامه ها را بپوش و در بهترین بستر بیارام و از زیباترین زنان ، انتخاب کن . فرزند لقمان از نصایح پدر سخت متعجب شد، زیرا پدر که همواره او را به اعتدال و اقتصاد در امور زندگی تشویق می کرد، این بار او را به افراط و تن پروری ترغیب می نمود. لذا علت را از پدر خویش جویا شد. لقمان گفت: منظور من از این سخن آن بود که اگر زمانی برای برآوردن حاجت خود اقدام کنی که ضرورت و شدت آن به اوج خود رسیده باشد، از ساده ترین آنها عالی ترین مراتب لذت را خواهی برد. اگر هنگامی برای خواب و استراحت اقدام کنی که بی خوابی حواس و قوای تو را تحت تأثیر و تسخیر خود قرار داده باشد، در این حال پاره خشتی بهتر از بالش پَر و بستری زبر و خشن خوشآیندتر از ملایمترین آنها خواهد بود. فرزندم اگر زمانی بر سر سفره بنشینی که گرسنگی، صبر و طاقت از تو بریده باشد، ساده ترین غذاها برای تو لذیذتر از طعام پادشاهان خواهد بود. اگر نیاز تو به جامه تازه مبرم باشد و لباس پیشین قابل استفاده نباشد، جامه کرباس از خلعت شاهانه برای تو برازنده تر خواهد بود... مریدی خلاصه معرفت و روح حکمت لقمان را جویا شد وی گفت: خلاصه معرفت و روح حکمت من آن است که از امور زندگی آنچه به عهده خالق است، تکلف و زحمتی بر خود روا نمی دارم و آنچه به عهده من است در آن سستی و کوتاهی نمی کنم.
ندرزهای ارزشمند لقمان به فرزندش
۱- فرزندم هیچکس و هیچ چیز را با خداوند شریک مکن!
۲- با پدر و مادرت بهترین رفتار را داشته باش!
۳- بدان که هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ماند!
۴- نماز را آنگونه که شایسته است بپادار!
۵- اندرز و نصیحت دیگران را فراموش مکن!
۶- در مقابل پیش آمدها شکیبا باش !
۷- از مردم روی مگردان و با آنها بی اعتنا مباش!
۸- با غرور و تکبر با دیگران رفتار مکن!
۹- در راه رفتن میانه رو باش!
۱۰- بر سر دیگران فریاد مکش و آرام سخن بگو!
۱۱- از طریق اسماء و صفات خداوند او را بخوبی بشناس!
۱۲- به آنچه دیگران را اندرز می دهی خود پیشتر عمل کن!
۱۳- سخن به اندازه بگو!
۱۴- حق دیگران را به خوبی اداء کن!
۱۵- راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار!
۱۶- به هنگام سختی دوست را آزمایش کن!
۱۷- با سود و زیان دوست را امتحان کن!
۱۸- با بدان و جاهلان همنشینی مکن!
۱۹- با اندیشمندان و عالمان همراه باش!
۲۰- در کسب و کار نیک جدّی باش!
۲۱- بر کوتاه فکران و ضعیفان اعتماد مکن!
۲۲- با عاقلان ایماندار مدام مشورت کن!
۲۳- سخن سنجیدۀهمراه با دلیل را بیان کن!
۲۴- روزهای جوانی را غنیمت بدان!
۲۵- هم مرد دنیا و هم مرد آخرت باش!
۲۶- یاران و آشنایان را احترام کن!
۲۷- با دوست و دشمن خوش اخلاق باش!
۲۸- وجود پدر و مادر را غنیمت بشمار!
۲۹- معلم و استاد را همچون پدر و مادر دوست بدار!
۳۰- کمتر از درآمدی که داری خرج کن!
۳۱- در همۀامور میانه رو باش!
۳۲- گذشت و جوانمردی را پیشه کن!
۳۳- هر چه که می توانی با مهمان مهربان باش!
۳۴- در مجالس و معابر چشم و زبان را از گناه باز دار!
۳۵- بهداشت و نظافت را هیچگاه فراموش مکن!
۳۶- هیچگاه دوستان و هم کیشان خود را ترک مکن!
۳۷- فرزندانت را دانش و دینداری بیاموز!
۳۸- سوارکاری و تیراندازی و ... را فراگیر!
۳۹- در هر کاری از دست و پای راست آغاز کن!
۴۰- با هر کس به اندازۀدرک او سخن بگو!
۴۱- به هنگام سخن متین و آرام باش!
۴۲- به کم گفتن و کم خوردن و کم خوابیدن خود را عادت بده!
۴۳- آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند!
۴۴- هر کاری را با آگاهی و استادی انجام بده!
۴۵- نا آموخته استادی مکن!
۴۶- با ضعیفان و کودکان سرّ خود را در میان نگذار!
۴۷- چشم به راه کمک و یاری دیگران مباش!
۴۸- از بدان انتظار مردانگی و نیکی نداشته باش!
۴۹- هیچ کاری را پیش از اندیشه و تدبر انجام مده!
۵۰- کار ناکره را کرده خود مدان!
۵۱- کار امروز را به فردا مینداز!
۵۲- با بزرگتر از خود مزاح مکن!
۵۳- با بزرگان سخن طولانی مگو!
۵۴- کاری مکن که جاهلان با تو جرأت گستاخی پیدا کنند!
۵۵- محتاجان را از مال خود محروم مگردان!
۵۶- دعوا و دشمنی گذشته را دوباره زنده مکن!
۵۷- کار خوب دیگران را کار خود نشان مده!
۵۸- مال و ثروت خود را به دوست و دشمن نشان مده!
۵۹- با خویشاوندان قطع خویشاوندی مکن!
۶۰- هیچگاه پاکان و پرهیزکاران را غیبت مکن!
۶۱- خود خواه و متکبر مباش!
۶۲- در حضور ایستادگان منشین!
۶۳- در حضور دیگران دندان پاک مکن!
۶۴- با صدای بلند آب دهان و بینی را پاک مکن!
۶۵- به هنگاه خمیازه دست بر دهان خویش بگذار!
۶۶- حالت خستگی را در حضور دیگران ظاهر مکن!
۶۷- در مجالس انگشت در بینی مینداز!
۶۸- کلام جدی را با مزاح آمیخته مکن!
۶۹- هیچکس را پیش دیگران خجل و رسوا مکن!
۷۰- با چشم و ابرو با دیگران سخن مگو!
۷۱- سخن گفته شده را تکرار مکن!
۷۲- از شوخی و مزاح خود کمتر کن!
۷۳- از خود و خویشاوندان نزد دیگران تعریف مکن!
۷۴- از پوشیدن لباس و آرایش زنان پرهیز کن!
۷۵- از خواسته های نابجای زن و فرزندان پیروی مکن!
۷۶- حرمت هر کس را در حد خود نگاه دار!
۷۷- در بد کاری با اقوام و دوستان همکاری مکن!
۷۸- از مردگان به نیکی یاد کن!
۷۹- از حضومت و جنگ افروزی جدّا پرهیز کن!
۸۰- با چشم احترام به کار دیگران نگاه کن!
۸۱- نان خود را بر سفره ی دیگران مخور!
۸۲- در هیچ کاری شتاب مکن!
۸۳- برای جمع آوری بیش از حد مال و ثروت حرص مخور!
۸۴- به هنگاه خشم شکیبا باش و سخن سنجیده بگو!
۸۵- از پیش دیگران غذا و میوه بر مدار!
۸۶- در راه رفتن از بزرگان پیشی مگیر!
۸۷- سخن و کلام دیگران را قطع مکن!
۸۸- به هنگام راه رفتن جز به ضرورت چپ و راست خود را نگاه مکن!
۸۹- در حضور مهمان بر کسی خشم مگیر!
۹۰- مهمان را به هیچ کاری دستور مده!
۹۱- با دیوانه و مست سخن مگو!
۹۲- برای کسب سود و دوری از زیان آبروی خود را مریز!
۹۳- در کار دیگران کنجکاوی و جاسوسی مکن!
۹۴- در اصلاح میان مردم هیچ گاه کوتاهی مکن!
۹۵- ادب و تواضع را هیچ گاه فراموش مکن!
۹۶- با خداوند صادق و با مردم با انصاف باش!
۹۷- بر آرزو ها و خواسته های خود غالب باش!
۹۸- خدمتکاری بزرگان و همکاری با مستمندان را فراموش مکن!
۹۹- با بزرگان با ادب و با کودکان مهربان باش!
۱۰۰- با دشمنان مدارا کن و در مقابل جاهلان خاموش باش!
۱۰۱- در مال و مقام دیگران طمع مکن!
۱۰۲- از رفت و آمد و مال و مرام و مسلک خویش کمتر بگو!
۱۰۳- بجز خداوند هیچ کس و هیچ چیز را فرمانروا و فریادرس خویش مشمار!
۱۰۴- عمر و روزی با حساب و کتاب است، پس مترس و طمع مکن!
۱۰۵- عمر را برای عمل و عبادت و پاکی و پرهیزکاری غنیمت بدان!
۱۰۶- اگر بهشت را می طلبی از فساد و ستم و گردن کشی پرهیز کن!
۱۰۷- سرچشمه ی زشتی ها را دنیا پرستی و مستی و نادانی بدان!
۱۰۸- بجز در حق و راستی بندگان خدا را بندگی و فرمانبری مکن!
۱۰۹- خود را با ستم سلاطین شریک مگردان!
۱۱۰- دنیای دیگر را به دست فراموشی مسپار!
زندگی نامه امام شافعی رحمه الله
محمد بن ادریس بن عباس شافعی مطلبی
در سال (150) هـ در شهر غزه دیده به جهان گشود و وقتی دو سال از عمر ایشان میگذشت خانوادهاش به شهر مکهی مکرمه نقل مکان نمودند.
پدرش را در کودکی از دست داد، و مادرش عهده دار سرپرستی او شد.
ادامه مطلب
زندگی نامه
حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه آیتالله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگیاش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مسالهای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضله موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتادهاست، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه میدانست روغن نجس است (بنا بر نظر فقها در چنین شرایطی روغن جامد نجس نمیشود و این ادعا که ایشان روغن را نجس میدانست نیاز به منبع و رفع ابهام دارد.)، ولی این را هم میدانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانوادهاش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامهنویسی را گذراند.
دوران حرفهای بازیگری
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامههای خودش ساخت که مدتها در محاق ماند
ادامه مطلب
پدرش کرد، مادرش آلمانی و قلمش به آلمانی می نویسد. شیرکو فتاح در فاصله کوتاهی توانست برای خودش در ادبیات آلمان جایی را پیدا کند. شیرکو فتاح تا این زمان چهار کتاب را به چاپ رسانیده که از این میان سه تای آنها رمان هستند. وی همچنین جوایز مهم ادبی را دریافت کرده است. امسال آخرین رمان وی به نام"داس دونکله شیف-کشتی تاریک "در فهرست کوتاه جوایز نمایشگاه کتاب لایبیزیگ که یکی از بزرگترین جوایز ادبی آلمان می باشد قرار گرفت.

با شیرکو فتاح دیدار کرد و در مورد مسایلی همچون هویت، ادبیات، روشنفکری و نیز ارتباط نویسنده با بانوی اول عراق هیروخان به گفتگو پرداخت.
رووداو: شما فرزند دو هویت متفاوت از یکدیگر یعنی آلمانی و کردی هستید شما در محیط خانواده خود را در میان کدامیک از این دو پیدا می کنید؟
رووداو: شما فرزند دو هویت متفاوت از یکدیگر یعنی آلمانی و کردی هستید شما در محیط خانواده خود را در میان کدامیک از این دو پیدا می کنید؟
ش.فتاح: هویت من با زبانی که با آن می نویسم سخت در ارتباط است. به همین خاطر من بیشتر احساس می کنم که آلمانی هستم،اماروابط خانوادگی زیادی با کردستان دارم، چونکه پدرم اهل آنجاست.در زندگیم بسیار به آن پرداخته ام ، و تا به امروزهمچنان با کردستان در ارتباط هستم.
رووداو: بسیاری از حوادث رمان هایت در کردستان اتفاق افتاده اندو بیشتر قهرمان هایت کرد هستند. آیابیوگرافی شما دلیل پرداختن به کردستان می باشد؟
ش.فتاح: در سنین کودکی بسیار در کردستان بوده ام ، آنجا داستانهای زیادی را شنیده ام و تا امروز نیز می شنوم ، من نمی توانم بگویم این مساله یاد کردن از سرزمین میباشد ، بلکه بیشتر احساس دوباره به هم پیوستن می باشد. و همین مساله من را از دیگر نویسندگان آلمانی متفاوت می سازد ، که پیش زمینه ذهنی دیگری ندارند. باید بگویم این وضعیت بر ادبیات من تاثیر گذاشته ، چونکه کردستان سرزمینی است که مرزهای مشخص به خود را ندارد و به همین خاطر دارای وضعیت ویژه می باشد که میتوانیم بگوییم ادبی است. و این مانند رویای دلهاست.
رووداو: روابط میان فرهنگ ها موضوع اصلی نوشته های شما می باشد، آیا این با بیوگرافی شما در ارتباط هست.
ش.فتاح: بله ، درسته. من نمی دانم تاثیربیوگرافی من برادبیات من چگونه است.من درتمام زندگیم به این مساله پرداخته ام: دو فرهنگ از هم جدا در یک زمان. علاوه بر این نکته ای دیگرکه شرایط را بر من دشوار می کند آن هم گذشته ی من هست در آلمان شرقی. بشر تنها از طریق ادبیات است که می تواند با گذشته ی خود به گفتگو بپردازد.و تنها از طریق ادبیات است که می توان این دو سرزمین را به مضمون ودرونمایه تبدیل کرد.از یک طرف آلمان شرقی چونکه سقوط کرد و از بین رفت ، و از طرف دیگر کردستان ، که هنوز به حقیقت تبدیل نشده است.
رووداو: آیا شما با تربیت نوع کردی روبه رو بودید یا آلمانی ؟
ش.فتاح: هر دو تا.پدرم سعی کرد من و برادرم را با تربیت کردی بزرگ کند. ما خیلی چیزها یاد گرفتیم، بدون اینکه روی این مساله اصراری داشته باشیم و یا از آن پشتیبانی کنیم. برای نمونه پدرم خیلی آدم مذهبی نبود، منتها در بین خانواده ما آدمهای آیین پرور زیاد ی وجود داشتند. همین طور ارتباط با اسلام ودیگر آیین های موجود در کردستان تاثیر عمیقی برمن گذاشتند.به مانند بسیاری از افرادی که در زمان حیات پدرم برای تحصیل به آلمان می آمدند، چپگرا و سوسیالیست بودند ، و نسبت به پرورش و تربیت عقب افتاده و ارتجاعی بی توجه بودند.
رووداو:
در گفتگویی با روزنامه آلمانی"زوید دویچه تسایتونگ" گفتید که بسیار خوشبخت
هستید چونکه پدرتان در کردستان زندگی می کند، به خاطر اینکه شماهر وقت که
بخواهید بتوانید به آنجا مسافرت کنید. و در آنجا داستان پیدا کنید.تا چه
اندازه کردستان و پدرت برای ادبیات شما مهم است؟ ش.فتاح:بسیار
مهم است چونکه در کردستان مسایل زیادی روی میدهند و داستانهای زیادی دارد
که می توانم آنها را بازگو کنم.اماباید بدانم که چطور آنها رابازگو کنم.من
نمی خواهم این داستانها را همانند رمانی که متعلق به سرزمین است بازگو
کنم.چونکه آنجا سرزمین من نیست. من دروغ گفته ام اکر بگوییم کردستان سرزمین
من است ، چونکه من در آلمان زندیگی می کنم من می خواهم این داستانها را به
شیوه ای که به آنها نگاه میکنم بازگو کنم.در عین حال با نزدیک شدن به آن و
دور شدن از آن.من خوشحالم که پدرم آنجاست، چونکه این مساله این امکان را
به من می دهد که به آنجا بروم. و به گونه ای عمیق تر به این مساله بپردازم.
بودن او در آنجا درهارا برایم باز می کند. رووداو :یعنی شما از منظر یک آلمانی به قضایای کردستان نگاه می کنی؟ ش.فتاح:
تااندازه ای درسته. منتها زمانی که جنگ عراق آغاز شد وآمریکا به آنجا
رفت.لازم بود من موضع کردها را که از آمریکا حمایت می کردند.در آلمان روشن
بکنم.آن زمان من در دو جبهه ی جدا از هم قرار گرفتم. رووداو:درآلمان
کمتر شخصیت نامدار آلمانی کردتبار- مثل کردهای شمال کردستان- هویت و
شناسنامه ی خود را آشکار می کنند. به نظر شما خیلی دشوار است ، اگرشخصی بگوید عضوی از جامعه ی کردستان است ؟ ش.فتاح:
به عقیده من خیلی سخت نیست که انسان هویت کردی خود را آشکار بکند. به نظر
من این مشکل از جانب ترکیه است.در تابستان پارسال یک کرد ترکیه به من
گفت:"کردهای ترکیه بایستی پیش از آنکه طلب سرزمینی را بکنند، به خود برسند و
خود را بشناسند." من خودم زمانی به این مساله پرداختم ومعتقدم پنهان کردن و
بی تفاوت شدن نسبت به هویت کردی در نتیجه ی سیاستهای ذوب
وآسیمیلاسیون(همگون سازی) ترکیه است. رووداو: آیاهویت آلمانی –کردی شمادر مقام یک نویسنده تا به حال برای شما مشکل ساز بوده؟ ش.فتاح:
بسیاری از افراد اینگونه می اندیشند، اما باید خوب متوجه باشند و بدانند
که کردها کیستندو از کدام سرزمینند.من مجبورم همیشه این مساله را توضیح
وتبیین کنم. برای زمان درازی لازم بود که من روشن کنم که کردستان کجاست و
بگویم که سرزمینی است در همسایگی عراق. مشکلی دیگر نیز وجود دارد و آن
اینست که فرد در کار ادبی باید مواظب باشد که در زاویه ی تنگ از ادبیات
بیگانگان آلمانی پنهان نشود. چونکه اگر اینگونه شود فرد در صندوقی می افتد
که نمی تواند از آن خارج شود. اما اگر شخص هنرمند باشد و آفریینده ی ادبیات
باشد باید از این صندوق بیرون بیاید. چونکه فرد باید با افرادی به گفتگو
بنشیند که در مورد ادبیات آلمانی حرف می زند نه در مورد ادبیات یونانی و
ایتالیایی در آلمان. درحقیقت من در آغاز بسیار از این ترس داشتم که به خاطر
اسمم همانند یک نویسنده مترجم شناخته شوم. رووداو:
درگذشته جوایز متعدد ادبی دریافت نمودید و آخرین رمان شما هم (کشتی
تاریک)بود ، با وجود نوشته های بسیار دیگر و مصاحبه با روزنامه های بزرگ و
مطرح آلمانی،آیا نهانگاه و پیش زمینه ی کردی شما تاثیر گذاشته و دخیل بوده یا در حقیقت قلم خوبی دارید؟ ش.فتاح:
امیدوارم که ادبیات من فارغ از نهانگاه و پیش زمینه ی کردی بتواند موفق
باشد. من در این باورهستم و حقیقت نیز همینگونه است. اما فرد باید در مساله
روشنفکری همیشه توجه مردم را به خود جلب کند. من میدانم که از پیش زمینه ی
کردی خود سودمند هستم .در آلمان نویسندگان بسیاری وجود دارند که در میان
دو فرهنگ بزرگ شده اند، اما به زبان آلمانی می نویسند. فکر نمی کنم هویت
چند فرهنگی کافی باشد برای اینکه شخصی بخواهد کتابی بنویسد و فروش خوبی
داشته باشد آخر سر این خواننده است که نتیجه می گیرد که این داستان خوبی
بود یا نه. رووداو:
باوجود موفقیت های بسیار شما در آلمان، اما هنوز شیرکو فتاح در مقام یک
نویسنده برای بسیاری از کردها ناشناخته است. آیا کردها به شما نزدیک نمی
شوند یا شما خود را از کردها دور نگه داشته اید؟ ش.فتاح:
بیشتر من هستم که می خواهم یک نوع دوری در بین ما وجود داشته باشد. من
جامعه ی کردی را از طریق خانواده ی خودم می شناسم، اما من شناخت آن چنانی
که یک شخص در این اجتماع بزرگ شده وزندگی می کند ندارم. من در آلمان زندگیم
راآغاز کرده ام و در همین جا زبان نوشتاری خود را پیدا کرده ام. پس برای
آنکه بتوانم با این حقیقت عجیب کنار بیایم، که من به آن نزدیک هستم بدون
آنکه واقعا به آن نزدیک باشم، باید زبانی را خلق کنم.من معتقدم که این
درآینده به مشکلی برای بسیاری از افراد تبدیل می شود زیرا اشخاص دیگری نیز
کشورخود را ترک کرده اند ودرکشوری دیگرزندگی می کنند یاکار می کنند. پس نه
تنها من در این شرایط هستم ، بلکه بسیاری از افراد همین شرایط را دارند. رووداو: شمابه زبان آلمانی می نویسید، نظر شما چیست که کتاب هایت را به زبان کردی ببینید؟ ش.فتاح:
بسیارخوشحالم می کند.اگرچه می دانم که شرایط انتشار در کردستان آسان نیست،
اما من معتقدم که کار بزرگی است شخص یه ذره خود را به زحمت بیاندازد .برای
من نیز جالب خواهد بود بود بدانم مردم چه نظری دارند موقعی چیزی را از
افرادی می گیرند که آنهاراپشت سرگذاشته. رووداو: این چه احساسی است که فردی یک نویسنده آلمانی باشد و دختر عمویش بانوی اول عراق باشد، آیا این شرایط باهم ضدیت ندارد؟ ش.فتاح:
"در حالی که می خندد" واقعا ضدیت دارد. حقیقتا من تعجب می کنم که اینگونه
است. من بعضی اوقات هیروخان را می بینم و مفصل باهاش صحبت می کنم رووداو: در چه موردی با هم صحبت می کنید؟ ش.فتاح:
در همه ی موارد.خصوصا در مورد زمانی که در کوهستانهای کردستان پیشمرگ بود و
کیف"چانیل"به کول داشت. یک بار نیز به من گفت که روبروی حمله ی تانکها
قرار گرفته ، داستانهایش مفصل و بدون مرز هستند. رووداو: چه احساسی داری زمانی که به این داستانها گوش می دهی؟ ش.فتاح:
آنگاه من مانند یک کرد خودم را احساس می کنم .هرزمان که پدرم در
موردکردستان صحبت می کرد یا به سخنان افرادی که در کوههای کردستان بودند
گوش می دادم ،شریک احساساتشان می شدم و من خودم را کنار آنها می دیدم.
هنگام دادگاهی کردن صدام حسین داستانهای غمگنانه ای در مورد کردها می
شنیدم.در اینگونه شرایط من از آنها طرفداری می کنم .من این را در احساس
خودم می بینم.در این هنگام من نمی توانم بگویم که از آنها دور هستم و با
آنها در ارتباط نیستم. شیرکوفتاح
،درسال1964در برلین شرقی از آلمان شرقی به دنیا آمد. سنین کودکی را در
آلمان شرقی سپری کرده ،زمان زیادی از کودکیش در کردستان بوده.در سال
1975خانواده اش به وین می روند و از آنجا به برلین غربی.شیرکو فتاح در
برلین به تحصیل فلسفه و تاریخ هنر پرداخته. پدرش(رئوف فتاح)برادر ابراهیم
احمد پدر هیروخان است. اولین رمانش به اسم"ایم گرینتسلاند"،( درسرزمین نزدیک مرز) ، جایزه ی آسپیکته ی گرفت. کتابهایش عبارتند از: 1-"ایم گرینتسلاند-در سرزمین نزدیک مرز"2001.2002 ، 2donnie- 3-"اونکلچن-عموی کوچک"2004 4-"داس دونکله شیف-کشتی تاریک"2008 "ایم گرینتسلاند"و"اونکلچن"به زبان فرانسه نیز ترجمه شده اند



دکتر ایرج گنج بخش در سال 1332 در روستای بلوردی از توابع بخش بیستون در خانوادهای کشاورز و تهیدست به دنیا آمد. پدرش که رعیت بود، در سن 68 سالگی به دلیل بیماری آنژیو پلاسمای قلبی فوت کرد. مادر دکتر گنج بخش به همراه او و خواهرش به کرمانشاه آمده و در محله چقا میرزا ساکن شدند. دکتر گنج بخش که در آن زمان دانش آموز بود، با کفاشی امرار معاش میکرد و مادرش نیز در خانههای مردم خدمتکار بود. پس از مدتی و به دلیل موفقیت تحصیلی، دکتر گنج بخش در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شد. پس از پایان تحصیلات درسال 1346 برای ادامه تحصیلات، ابتدا به انگلستان و بعد به فرانسه رفت تا به عنوان فوق تخصص جراحی قلب خود را به دنیای پزشکی معرفی کند.
در سال 1986
میلادی رئیس بیمارستان ژاکوپ دلانته شهر مارسی شد و پس از مدتی به ریاست
بزرگترین بیمارستان قلب فرانسه یعنی سن پتیه منصوب گردید. وی تا کنون
380عمل جراحی قلب انجام داده که طولانی ترین آنها 26 ساعت بوده و بدون شک
مهمترین جراحی وی، عمل جراحی قلب ژاک شیراک رئیس جمهور اسبق فرانسه است.
ژاك
شیراك كه دو دوره، ریاست جمهوری فرانسه را به مدت دوازده سال تا سال 2007
میلادی در اختیار داشت، بیمارستان سن پتیه را به بیمارستان نظامی «وال دو
گراس» كه معمولا مقامات فرانسوی عملیات جراحی و پزشكی خود را در آن انجام
میدهند، ترجیح داد و حاضر شد تا یك پزشك مشهور ایرانی دستگاه «پیس میكر»
را در بالای قلب وی جای دهد. دستگاه پیس میكر برای آن دسته از بیماران قلبی
كه ضربان قلب آنها به طور نامنظم كار میكند استفاده میشود. با این
دستگاه میزان ضربان قلب متناسب با فرد بیمار تنظیم میشود.
گفتنی
است دكتر ایرج گنجبخش در حال حاضر بزرگترین چهره جراحی قلب در كشور
فرانسه است و در سال 1990به عنوان کاندیدای دریافت نوبل پزشکی مطرح بود اما
بنا به دلایل نامعلوم دکتر یوهان کرایچنف به جای وی جایزه را دریافت کرد.
او هم اکنون در رشته های مختلف جراحی باز و نیمه باز و بسته قلب و هم چنین
الکترو کاردیو گرافی پیشرفته، دارای تالیفات و کتب ارزشنمد بسیاری است که
در دانشگاههای معتبر جهان تدریس می شود.
کامبیز فتحی، دانشیار ایرانی دانشگاه استکهلم سوئد به تازگی موفق به کشف جدیدی در زمینه دانش اخترفیزیک شدهاست که این کشف او مورد توجه گسترده نشریههای اصلی علمی جهان قرار گرفتهاست.

آقای فتحی توانسته با بررسی ۳۰ هزار کهکشان نشان دهد که کهکشانهای مشابه با راه شیری آسانتر از آنچه فکر میشد تشکیل میشوند و این نوع کهکشان در چهار میلیارد سال اخیر بزرگترین نوع در میان کهکشانهای مارپیچی کیهان بودهاند. این دانشمند همچنین توانسته نشان دهد که فراگیر بودن قانون فریمن که میگوید کهکشانهای مسطح روشنایی سطحی ثابتی دارند، بیش از آن است که انتظار میرفت.
پژوهشهای این دانشمند دفنواز ایرانی در مورد سفر از قلب کهکشان به درون سیاهچالهها در سال ۲۰۰۶ نیز پوشش رسانهای زیادی دریافت کرد.
کامبیز فتحی در مورد کشفیات جدید خود و پیشینه علاقهاش به این رشته میگوید.
مطالعه شما نشان میدهد که کهکشانهای مشابه با راه شیری ما آسانتر از آنچه فکر میشد تشکیل میشوند. پیامدهای این بینش جدید برای دانش اخترفیزیک چیست؟
پیامدهای آن این است که الان ما میدانیم کهکشان راه شیری ما منحصر بفرد نیست و کهکشانهای همنوع با کهکشان ما در کیهان به تعداد بسیار زیادی وجود دارد. نتیجه دیگری که گرفتیم این است که کیهان به طرز مرموزی در چهار میلیارد سال اخیر سرگرم ساخت کهکشانهایی از نوع راه شیری بودهاست و شاید نتیجه این باشد که هر کاری بکنیم باز هم کهکشانها دست آخر شبیه به راه شیری درمیآیند.
انگیزه شما در بررسی ۳۰ هزار کهکشان چه بود؟ درک خاستگاه و تکامل کهکشانها یا تشخیص بهتر مکانهای قابل زیست در کیهان؟
علاقه علمی من به نحوه شکلگیری و تکامل کهکشانها است و بنابر این طبیعی است که بخواهم بدانم یک نوع خاص از کهکشان تا چه اندازه در کیهان رایج است. ما به عنوان دانشمند میخواهیم بدانیم که آیا موردهایی که روی آن مطالعه میکنیم یا محکهایی که میزنیم جزء موارد استثنا هستند یا از موردهای رایجند.
با این مطالعه، من برای نخستین بار نشان دادهام که کهکشانهایی که نه تنها ظاهری شبیه راه شیری دارند بلکه اندازه فیزیکی آنها هم شبیه به راه شیری است از کهکشانهای متداول و فراگیر در جهان هستی هستند.
آیا ترجیح میدادید که کشفیات شما نشان میداد قانون فریمن آنطور که تا الان فکر میکردیم فراگیر نیست؟
من وقتی مطالعهای را انجام میدهم فرقی برایم نمیکند نتیجهاش چه
باشد. اینطور نیست که بخواهم با سماجت به دنبال اثبات امری باشم بلکه این
کنجکاوی است که انگیزه تحرک من است. اگر نتایج آن نتایجی نباشد که انتظار
داشتم تازه موضوع برایم جالبتر میشود و چالش بیشتری حس میکنم.
قانون فریمن در معرض مناقشات بسیاری بوده و خیلی موقعها دانشمندی به یک کهکشان منفرد نگاه کرده و به این رسیده که آن کهکشان از رابطه فریمن پیروی نمیکند. با بررسیهایی که کردم میخواستم حرفی کلی را بیان کنم و ببینم که آیا میشود به طور کلی از قانون فریمن به عنوان شاخصی برای پژوهش استفاده کرد (و البته نه به عنوان یک شاخص همیشگی و جهانشمول) و از این راه به درک بهتر کیهان کمک کنم.
آیا میتوانید از زندگی خود، کودکیتان در ایران و علاقهای که به نواختن دف دارید چیزی به ما بگویید؟
من در سال ۱۳۵۳ خورشیدی در سقز استان کردستان متولد شدم و تا دوم راهنمایی در ایران درس خواندم. باید با افتخار بگویم که سبک معماری اصیل ایرانی که دیدها را به آسمان متوجه میکند و اینکه در شهرمان تابستانها بر روی پشت بام میخوابیدیم باعث توجه و علاقه من به ستارهها و ستارهشناسی شد و همین دید رؤیایی به آسمان و علاقه به شناخت ستارهها انگیزه من برای ادامه این رشته شد.
علاقهام به دف و ضرب هم ریشه در ریتمیک بودن این ابزار موسیقی دارد که با ریتمیک بودن روابط در کیهان شباهت زیادی دارد. در آموختن ضرب و دف از تمرین در مایههای سنتی ایرانی استفاده زیادی کردم و بعد با نوازندههای کشورهای دیگر هم کار کردم.
بعد از مهاجرت از ایران به سوئد از دانشگاه اوپسالا فوق لیسانس ریاضی گرفتم و بعد برای گرفتن فوق لیسانس در رشته اخترفیزیک نظری به انگلیس رفتم و در این رشته از دانشگاه کمبریج فارغالتحصیل شدم. بعد از آن با کارهای پژوهشی در اسپانیا، فرانسه، هلند، آمریکا، و آلمان مشغول بودم و در سال ۲۰۰۴ در سازمان ناسا به سرپرستی گروهی بینالمللی منصوب شدم که به بررسی کهکشان انجیسی ۱۰۹۷ پرداختیم.
از سال ۲۰۰۸ هم در دانشگاه استکهلم به عنوان دانشیار مشغول بهکار شدم.
ا
زندگينامه رضا كرمي شاعر معروف اسلام آبادی
رضا يا كرم رضا كرمي متخلص به (ته نيا) يكي از شاعران بزرگ كرد زبان در منطقه كرمانشاه ميباشد او در سال
هزاروسيصدوسي وهشت در ابادي زينعل خاني از توابع روستاي بزرك حسن اباد در حومه شهرستان اسلام اباد غرب
متولد شد زندگي در دامن دشت وكوه ودر دامن طبيعت طبع لطيف اورا پرورش داد واو كه داراي قريحه و ذوق خدادادي
بود از همان اوان كودكي شروع به سرودن شعر كرد بيشتر شعرهاي او الهام گرفته از طبيعت و زندگي ساده عشاير بود
و اين باعث شد كه شعر هاي او در ميان مردم به زودي جاي خود را باز كند وخيلي زود معروف شد بخصوص كه رگه
هايي از طنز هميشه در اشعار او به چشم مي خوردوبعضي از مسايل ومشكلات مردم را به زبان طنز و شيرين خود ميسرود
رضا سپس تحصيلات خود را در شهر اسلام اباد ادامه داد وبعد براي ادامه تحصيل به شهر سنندج رفت ودر دانشگاه انجا
مدرك ليسانس خودرا گرفت و اكنون سال هاست كه مدير يكي از مدارس راهنمايي شهر اسلام اباد است و محبوب همه فرهنگيان
او بيش از سي و دو هزار بيت شعر در قالب هاي غزل قصيده دوبيتي مثنوي و شعر نو سروده است كه مشغول گرداوري
انها براي چاپ ديوان خود مي باشد و به تازگي هم يك سي دي تصويري از اشعار خود كه انها را ديكلمه كرده به كوشش
روابط عمومي اموزش وپرورش اسلام اباد منتشر شده كه در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است ........
رضا كرمي شاعر طبيعت وكوچ عشلير است و خواندن شعر هاي او انسان را به گذشته و زندگي با صفاي عشاير
برمي گرداند و اشك را گاه بر گونه مي نشاند يكي از اشعار او به نام ياد ايل وه خير را خواننده بزرگ كرد عدنان كريم
به طرز زيباي اجرا كرده و اوازه اين شاعر بزرگ از مرزهاي ايران عبور كرده وبه كردستان عراق نيز رسيده است
براي اين شاعر خوب ارزوي موفقيت كرده و چند مورد از اشعار زيباي اورادر پايين به عنوان نمونه مي خوانيم
************
ياد ايل وه خه ير
رو وه خوه م چبكه م ده نگ ته ور نيه تي
وه هار له ژيرا كوچ هه ور نيه تي
اسب بي وه پوستر زين وه عه تيقه
برنو نيه خوه ني نه غمه ي طريقه
دي بو نان داغ له روي ساج نيه تي
زرين سواري قيروقاج نيه تي
كوچكاني هيمان زيوخ خه م نوشه
له حلق كواني مات و خه موشه
كو خرمه ي خيزان كو ئه و له شكه ره
كو ئه و خه سيو ره ي غه ذا به ش كه ره
هه ي داد هه ي بيداد صه فا ها له كو
سه كو ئاو ره شه ي كو لا ها له كو
سيه مال ره م كه ردن هه ر وه شه وا ره و
كه س خيوري په نجه نيه ي له ده وارو
ئه لان كورده گان ويلن له ي ناوه
ته پيانه له ناو حه لق كه لاوه
كو چره ي ده روه ن كو اوازه ي سيه ر
كو ئه شا يره گان ياديان وه خه ير
*************
پرده ي حه رم زيو دا وه لا هه ي هه ي له غمزه ونازي گل
هاتن مه ليل ساز وه چنگ سه ر مه س ارا پيشوازي گل
زيو زيو بدو هه ي كله وا شيپور به ژن وينه ي معاد
ساقي ده خيل له ي مه شه ره بيلا بزانم رازي گل
وا بي يه قه ي گل وان سو رشيا له گير فاني نه سيم
ئاونگ حه ريري نقره ره نگ پوشان له غنچه ي واز گل
چيمن وه چيمن باخ وه باخ ده روه ن و ده روه ن تا وه دول
صه د ايل بولبول ها تنو خه ونن غه زل وه ساز گول
ته نيا بزان هه م اسمان ده سمال چوپي گرد وه ده س
هه ور بي وه لوطي دا له ته ول كيشا شه فه ق شا وازي گول
*********************
هيچ كورد زواني بي فه ر ه نگ نيه
خوه د وه بي خودي وه فارس جا نه يه
وه فه رهنگي خود پشت پا نه يه
بري له كوردان وه فه ر هنگ پيشت كه ن
نان كورد خوه ون و فارسي قا وويشت كه ن
دويتيل ئمرو سو يه ي ماده رن
سه ر ما يه ي فه رهنگ انتقال ده رن
بيل منا ل دان كوردي بزاني
افتخار بكه ن وي جور زوواني
فارسي ياد گرن بيل كوردي بيو شن
ريو فه رهنگي كورد بان خه ط مه كيشن
دکتر کامران بدر خان فرزند امین عالی بدرخان از رجال برجسته ادب و لغت کرد و از پایه گذران روزنامه نگاری کردی است او با برادرش مرحوم جلادت عالی بدرخان سهم بسزایی در انتشار مجله" (هاوارو روناهی) در فاصله سالهای 1941تا1944 م د مشق داشت .
در بیروت هم مجله (روژانو وستیر) را به زبان کردی و فرانسوی منتشر کرد و سالها در مدرسه" شرقی تابع دانشگاه موربن(سوربن) عهده دار تدریس زبان و لغت کردی بود که در اثر کوشش و تلاش پی گیر ان شادروان یک تدریس زبان و ادب کردی در ان دانشگاه دایر شد.
کامران بدرخان تا اغاز جنگ جهانی اول در المان می زیست و دکترای حقوق را در همان کشور اخذ کرد بعد ها مدتی در سوریه و بیروت با برادرش جلادت بذرخان به سر برد و پس از 83 سال زندگی در گذشت.
تالیفات ان مرحوم:
*دستور زبان کردی چاپ دمشق سال 1956
*الفبای مصور کردی برای نو اموزان چاپ دمشق سال 1938
*دستور زبان کردی به فرانسوی چاپ دمشق سال 1938
*تعلیم زبان مادری جهت نو اموزان دمشق 1968
*تعلیم زبان کردی به ترکی چاپ 1976م
*ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام به کردی د مشق1932م
*فرهنگ کردی به فرانسوی و فرانسوی به کردی د مشق 1932م
*امثال کردی و ترجمه انها به زبان فرانسوی با همکاری لوسی پول مارگریت پاریس 1932
*ترجمه نخبه ای از اشعار شعرای کرد به زبان المانی با همکاری( فون کورت)و(ندرلینج برلن)1935
*مجموعه ای در باره دین اسلام و احادیث نبوی(ص) به زبان کردی دمشق1938م
*تفسیر قران به زبان کردی
*اشعار غنائی کردی و ترجمه انها به زبان فرانسه پاریس1979
وی عبدالکریم محمد متولد در قریه تکیه نزدیک مرکز ناحیه خورمال ابن فتاح ابن سلیمان ابن مصطفی بن محمد از عشیره هوزی قاضی که در حال حاضر در مرکز ناحیه سید صادق در قریه مایندول بالای چشمه سراو سبحان اغا و در قراء مجاور دیگر زندگی می کنند وی در ماه ربیع الاول فصل بهار سال ۱۳۲۳ ه متولد شد و چون تمییز یافت به تحصیل شروع کردو قران مجید را ختم و کتابهای کوچک دینی معموله را تمام خواند در این موقع که اغاز تحصیل بود پدرش فوت کرد اما خداوند او را موفق گردانید و به فضل خود یاری کرد که مادر و عموها وسایر نزدیکانم در ادامه تحصیل من کوشیدند و او نیز به درس خواندن و استفاده علمی پایدار کرد تا در اول محرم ۱۳۳۱ به درس تصریف زنجانی در علم صرف شروع کردم و به مدارس مختلفه" اطراف رفتم و به جستجوی علم پرداخت و ترقی نمود و تحت توجه یکی از علما از دوستان مرحوم پدرش قرار گرفت و نزد او مقدمات صرف و نحو تا مبحث تمییز از کتاب شرح جامی را خواند و در جنگ جهانی اول به سلیمانیه رفت و ابتداء در مسجد ملکندی مستقر شد و بعد در مسجد ملا محمد امین بالیکدری در محله سرشقام اقامت کرد و در انجا مدتی ماند و شرح سیوطی بر الفیه" ابن مالک را رحمهما الله در انجا خواند و جون خشکسالی امد وی از سلیمانیه به اورامان برگشت و به مدرسه خانقاه دورو که زیر نظر و مدیریت شیخ عثمان طویلی اداره می شد ماند تا اینکه در ۱۳۳۸ به مرکز اصلی خود خانقاه بیاره انتقال یافت و بعد نزد عالم فاضل ملا محمد در بالک رفت و مدت ۸ ماه در انجا درس خواند و فرائض شیخ معروف نودهی را تمام کرد و شرح عقاید نسفیه را شروع کرد و به مبحث رویت از ان رسید و بعد از تلاشهای بسیار و کسب امات بسیاری از نقاط در کردستان در مدرسه جامع مبارک غوثیه مقیم شد و شمار بسیاری از طلاب کشورهای مختلفه .جاوه.ترکیه.مراکش. الجزیره و خود عراق از (اعراب و اکراد)بدانجا روی اوردند و با وی دو مدرس دیگر نیز بودند۱.حاج عبدالقادر خطیب۲.کمال الدین طائی و سالها در مداومت بر تدریس و بحث وافاده کامله بر وی گذشت تا به سال ۱۳۳۹برابر با 1973 میلادی وارد شد و ابلاغ بازنشستگی را دریافت کردند ولی سادات کرام و نقیبان عالیقدر اولاد سیدنا شیخ عبدالقادر مرا مشرف کردند و به باقی ماندن در محل خود ابرام کردند و وی الان که سال 1401 هجری است در قید حیات است و در خدمت شیخ عبدالقادر ساکن است.
رساله ها و تالیفات:
0رساله شمشیری کاری بر فرق نسیم رستگاری در رد کسانی که تقلید و اجتهاد را انکار می نمایند به فارسی
0رسالهایمان و اسلام که منظومه ای است به زبان کردی
0رساله ئاوی حه یات در تاریخ پیغمبران بزرگ و احوال ایشان به کردی
0رساله اساس السعادت به زبان کردی حاوی اداب اسلام
0چلچراغ اسلام در چهل حدیث به کردی
0نور و نجات در مدح پیامبر اسلام و یارانش
0مولود نامه و معراج نامه به کردی
0دو رشته منظوم به شکل قاموس عربی به کردی
0شریعت اسلام در احکام فقه مطابق مذهب امام شافعی به کردی
0بهار و گلزاری کردی به نظم و نثر
0وتاری ئایینی بو روژانی هه ینی به کردی
0بارانی رحمت به زبان کردی در دین
0کتاب المفتاح
0کتاب الورقات
0کتاب الغریزه
0دیوان محوی به کردی
0دیوان مه و له وی و شرع غزلیات ادبی
0کتاب حج نامه در اداب مناسک حج به نثر و نظم![]()

در دیماه 1327 در کرمانشاه در خانواده ای فرهیخته و فرهنگی که بنیادگذار آموزش نوین در این سامان است، چشم به جهان گشود. خوگیری به مطالعه و دلبستگی پرشور به ایران و فرهنگ گرانسنگ و جهانی آن را از پدر که مردی آزادمنش و فراخ اندیش و مردم دوست بود به یادگار ستاند. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی که در چشم او رشته و دانشی است گرامی و سپند، به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره های گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال 1370 به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد.

او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرده است و در آن سالیان با هفته نامه های کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می رسانیده است. او اینک عضو هیأت علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته است، با زبانهای اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تاکنون دهها کتاب و نزدیک به دویست مقاله نوشته است و در همایش ها و بزمهای علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده است. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایرانشناسی و زبان فارسی اشتغال داشته است. او گهگاه شعر نیز می سراید و نام هنری اش در شاعری "زروان" است. ترجمه او از "انه اید ویرژیل" برنده جایزه بهترین کتاب سال شده است و تألیف او "نامه باستان" نیز که در نه جلد به چاپ رسیده است، حائز رتبه نخستین پژوهشهای بنیادی در جشنواره بین المللی خوارزمی.
مصاحبه با کوروش باقری(مربی و دوست صمیمی رضازاده)

بیوگرافی
شهریور هزار و سیصد و پنجاه و شش در خیابان مسیرنفت کرمانشاه به دنیا آمد. خانواده با ورزش میانه ای نداشتند و مخالفت هم می کردند اما بر خلاف اعتراض های پدر و مادر سیاوش که برادر بزرگ کورش بود به وزنه برداری رفته بود و همین دلیل انتخاب کورش بود. کورش علاقه ای به این رشته نداشت اما آن را انتخاب کرد. البته در دوران دبیرستان بیشتر والیبال بازی می کرد اما بعد از آن، بیشتر وزنه برداری دنبال کرد تا به قهرمانی رسید. در آموزشگاه ها هم برای والیبال و هم برای وزنه برداری انتخاب می شد. تا این که اولین مدال را در مقطع نوجوانان استان بدست آورد (وزنه برداری) آن موقع تنها سه ماه از تمرینات جدی او می گذشت. بعد از یک سال در جوانان ایران سوم شد. و وقتی سال 73 قهرمانی جوانان را بدست آورد به اردوی تیم ملی دعوت شد. سال بعد در مسابقات جوانان آسیا شرکت کرد و مدال نقره را از آن خود کرد. اوایل سال 75 بود که برای مسابقات ژاپن در ترکیب بزرگسالان قرار گرفت و آن زمان مقام ششم را کسب کرد بیست روز بعد در جوانان جهان که در لهستان برگزار می شد عنوان چهارم را بدست آورد. در همان سال رکورد جوانان آسیا را هم شکست. یک سال بعد در مسابقات جوانان جهان در آمریکای جنوبی مدال طلا را برای ایران کسب کرد، مدالی که بیست و سه سال بود رنگ آن را ندیده بودیم. و آن یکی از خاطره انگیزترین قهرمانی های کورش بود چرا که در آخرین لحظات به مسابقات رسیده بود (دوران سربازی را می گذراند و برای خروج از کشور با مشکل مواجه بود) در آن مسابقات همچنین جواد خوشدل و محمد حسین برخواه مدال نقره کسب کردند. و یکی از بهترین نتایج برای ایران بدست آمد. باقری در سال 77 نیز با تیم بزرگسالانن در بازی های آسیایی بانکوک مدال نقره و سال بعد در مسابقات آسیایی طلا گرفت. همان سال در انتخابی سیدنی امتیاز لازم برای شرکت در المپیک را کسب کرد اما باید شانسی و به علت اختلاف وزن چهارم شد و از دست یابی به مدال المپیک باز ماند. وی همچنین در آنتالیای ترکیه در سال 2001 با رکورد عالی قهرمان شد. بعد از آن از ناحیه ی زانو آسیب دید، اما با این حال در بوسان مدال نقره کسب کرد و در جهانی لهستان سوم شد. او مقام اول ستارگان جهان در روسیه را نیز دارا به سر می برد و جواز حضور را نیز بدست آورده بود اما دو ماه به المپیک مانده بود که انگشت دست اش دچار نیش عقرب شد و از آن جا که دست در وزنه برداری نقش مهمی دارد، این بار نیز نتوانست امیدی به کسب مدال المپیک داشته باشد. اما در آتن به عنوان مربی رضا زاده حضور یافت. در حال حاضر هم تمرینات خود را شروع کرده تا بتواند دوباره در عرصه ی ورزش بدرخشد.

ادامه مطلب
توماس ادیسون

توماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهمترین و معروفترین آنها لامپ الکتریکی است.
ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرتانگیز و باورنکردنی به نظر میرسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوریهایش یاریش میکردند. دهنی ذغالی تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.
ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.
ادامه مطلب



سید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران كودكی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه كشیش های فرانسوی آغاز كردند و همزمان, توسط مادر فداكار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند.
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.




_2e748b.jpg)